دایی عزیزم… مدتی بود کمتر میدیدمت و همین شده سنگینترین حسرت دلم. اما نگاهت… همان نگاه آرام و لبخند عمیقی که حتی در سختترین روزها خاموش نمیشد، هنوز در یادم روشن است و به دلم امید میدهد. و بچههایت… هرکدام تکهای از همان نور را در دلشان دارند. وقتی میخندند، وقتی مهربانی میکنند، وقتی محکم میایستند، انگار ردّ نگاه تو دوباره زنده میشود. تو رفتی، اما امیدی که در چشمانت بود در دل ما و بچههایت هنوز روشن است و خاموش نمیشود.
→
بازگشت به یادبود
1
پیام
پیامهای یادبود علی عبدی زاده
نوشتههایی از دوستان، آشنایان و همراهان این یادبود