رفتن مستقیم به محتوای اصلی
یادها و همدلی‌ها

پیام‌های یادبود لطف الله آقائی

نوشته‌هایی از دوستان، آشنایان و همراهان این یادبود

M A
عزیز مهربونم کاش وقتی بودی بهت میگفتم دوست دارم. کاش وقتی بودی بغلت می کردم. کاش وقتی بودی یه کم بیشتر پیشت می نشستم. آقاجونم وقتی مریض بودی دلم نمی اومد تو اون حال ببینمت. فکر می کردم تموم میشه این مریضی لعنتی فکر می کردم خوب میشی و سرپا. کم دیدمت. دیدن جای زخم سرم ها و دست و پاهای ناتوانت خیلی برام سخت بود. آخ که چه قدرزود دیر شد. وقتی آخر هفته میشد می خواستیم بیاییم خونتون چه قدر ذوق و شوق داشتم. از وقتی رفتی برای رفتن به اون خونه که دیگه عطر و بوی تو رو نداره برام هیچ ذوقی نداره. آقاجونم تو و مامان مارو خیلی دوست داشتین و دارین اما محبت کردن رو به ما یاد ندادین. من خیلی پشیمونم که بغلت نمی کردم دستتو نمی بوسیدم. حالا که نیستی می فهم که چه روزهایی رو از دست دادم که می تونستم بیشتر ببینمت. افسوس و صد افسوس. آروم بخواب عزیزم.
M A
سلام آقاجون آنقدر دلتنگت شده ام ..... که همه ثانیه ها جلوی چشمانم زانو زده اند. دلم برایت تنگ است تنگ تنگ و صد افسوس این دلتنگی را هیچ مرحمی نیست😭😭😭
M A
آقاجونم ۹ روزه که از پیشم رفتی. غم نبودنت و ندیدنت برای همیشه روی قلبم سنگینی می کنه. به نبودنت هیچ وقت عادت نمی کنم. هرشب با این امید می خوابم که رفتنت کابوسی بیش نباشد. اما هرصبح می فهمم که دیگر ندارمت😭 کاش میشد این کابوس ها تموم بشه و برگردی.😭