رفتن مستقیم به محتوای اصلی
یادبود جاودان

معین رادمرد

تاریخ تولد
۱۳۸۱/۰۹/۲۲
تاریخ وفات
۱۴۰۴/۰۲/۱۷
تعداد بیشتر
تعداد بیشتر

تصویر معین رادمرد
بازدید 22093
بازدید یکتا 70
پیام‌ها 12
اشتراک‌گذاری 0
زندگی و خاطره

درباره معین رادمرد

خیال واهی ام این بود فرزندم پس از مرگم برایم اشک غم ریزد
ندانستم فلک با پتکی از آهن به سختی بشکند پشت کبودم را
برایم آن یکی فرزند مانند ستونی زآهن و فولاد محکم بود
به یغما برد این دنیا معینم را و قلبم را و هم کل وجودم را
همی نفرین و صد لعنت به دنیای پس از فرزند شیرینم
معینم کو عزیزم کو تو ای تقدیر چرا بردی همه بود و نبودم را
نمی خواهم پس از دردانه فرزندم مرا جان در بدن باشد
خدایا جان من بستان علی را مرگ ده اینک شنو تو این سرودم را
معینم رفت جانم رفت عشق و هستی و تاب و توانم رفت
مرا اینک بسوزان ای خداوند جهان تا مردمان بینند دودم را
علی ام من ، منم آن رادمردی که کمر بشکسته ام از داغ فرزندم
خداوندا ز هم بگسل و بشکن قامت و این تار و پودم را
یادبود قرآنی

ختم قرآن

بخشی از قرآن را برای شادی روح معین رادمرد بر عهده بگیرید.

هر روش ختم مسیر مستقلی دارد. وضعیت زیر نشان می‌دهد هر دور تا کجا پیش رفته و بخش بعدی کدام است.

دور 51

ختم صفحه‌ای

238 از 604
پیشرفت این دور 39.40٪
بخش بعدی صفحه 239
۶۰۴ صفحه
دور 2

ختم جزء

1 از 30
پیشرفت این دور 3.33٪
بخش بعدی جزء 2
۳۰ جزء

پذیرفتن یک بخش به معنی قبول مسئولیت قرائت آن است؛ مطالعه می‌تواند در سایت یا با قرآن شخصی انجام شود.

یادها و همدلی‌ها

پیام‌های یادبود

نوشته‌هایی از دوستان و همراهان معین رادمرد

علی رادمرد
دیدگانم کور شد چون عشق من در گور شد جسم بی جان عزیزم سهم مار و مور شد سر سفید و دل کباب از دوری فرزند من اشک من مانند باران در غم آن پور شد جسم من شاید در این دنیا تکانی می خورد روح بیمارم ز جسم ناتوانم دور شد من میان این همه نامردمان جا مانده ام لیک فرزند عزیزم همنشین حور شد جسم ما خاکیست در خاک فنا افتاده ایم خوش بر احوال کسی کو همنشین نور شد چشم آنکس کز میان ما رود وا می شود وای بر چشمان ما کز دوری شان کور شد حال و روز من ز بعد رفتن جانانه ام وای بد شد تیره و تار و بسی ناجور شد زخم افتاده به دل با رفتن آزاده ام زخمهایم بس که بر دل ماند بد ناسور شد چون معینم رفت و ما را یکه و تنها گذاشت پشت من خم شد تمام هیکلم رنجور شد رادمردم رفت از پیشم مرا تنها گذاشت این علی تنها شد و در خلوتش مهجور شد با رفیقانم و یاران نیست من را صحبتی همنشین من به خلوت آن شب دیجور شد هفدهم تیرماه 1404
علی رادمرد
ترکم نمودی و رفتی کجا؟ خداحافظ من ماندم و صد سوال و چرا خداحافظ بعد از تو زندگانی من تباه گشته است کاش می برد به‌جای تو خدا مرا خداحافظ در خاک شد جسم خسته و ناتوان من وقتی سپردمت به خاک پر از جفا خداحافظ هر دم به بانگ بلند صدا می زنم تو را افسوس پاسخ نمی شنوم زین صدا خداحافظ در حسرتم که بعد از صدای در تو را بینم ولی نیاید ز تو صدای پا خداحافظ رفتی و در خیال خود آسوده گشتی از جهان بشکست قامت و بشکست پشت ما خداحافظ از دست بی وفایی تو من شکایت کجا برم کردی مرا میان این همه دشمن رها خداحافظ در روز پیری و آشفتگی و افتادگی من امید داشتم که باشی مرا عصا خداحافظ دیگر امید نیست به دیدن تو امید نیست هر چند خون دل بخورد این بی نوا خداحافظ در سینه ی این رادمرد شکسته دل ببین دردی است که هرگز نباشد او را دوا خداحافظ باشد معین یاد و خاطره اش تا ابد به دل یادت برون نمی رود از خاطرات ما خداحافظ با من نکرده ای تو خداحافظی عزیز دل دیدار ما بماند به روز جزا خداحافظ خدا حافظ معین جانم برای همیشه سی ام خرداد 1404
علی رادمرد
در غم فرزند خود گر من بمیرم نیست غم گر فراق و دوری فرزند ، من را کرده پیرم نیست غم من به عمر خویشتن جان کندنم را دیده ام گر که اینک مرگ را در گوشه آغوش گیرم نیست غم بیست و ششم خرداد 1404
یادش را با دیگران قسمت کنید

اشتراک‌گذاری یادبود

یاد و خاطره معین رادمرد را با خانواده و دوستان به اشتراک بگذارید.